تبلیغات
گاف میشوم از سر رازهای جهان بالا تر هم
گاف میشوم از سر رازهای جهان بالا تر هم




دلتنگی اول [عمومی , ]



خیلی وقت است چیز خوبی ننوشته ام/ گمم/ گم شده ام/ دیگران گمم کرده اند از خانه میزنم بیرون سوار مترو سوار اتوبوس حسابی بی پولم دوستانم همچنان زنگ میزنند حرف میزنند گاهی حرف زدن خوب است اما من دلم برای کسی که زنگ نمیزند تنگ است گفتم که انچه یافت مینشود انم ارزوست .قرار است دور هم باشیم سه شنبه ساعت یک میدان تجریش جلوی از من بپرسید داود و مجید امده اند مهدی ناراحت میاید و سه ثانیه بعد میرود حسین میاید و بعد هم میثم با یک لب سفید شده بی روح .خدایا من چه مرگم شده ؟سیگار میکشم مدت هاست از سر گرفتمش .ناراحتم میکند .همه چیز اذیتم میکند .حتی گربه خوشگل توی پارک همه اذیتم میکند .میخندم جک میگویم خاطره تعریف میکنم مجید میگوید از بچه های دانشگاهتون بود؟میگم من دانشگاه نرفتم .حالم دارد از همه چیز بهم میخورد .به یک رفیق خیانت میکنیم .در اوج بی پولی یک گلستانه هزارو دویست تومنی میخرم و این روز هم تمام میشود . پنجشنبه است قرار است جمع بشویم من خوابم تلفنم زنگ میزند خوابم توی تخت .بیدار میشوم بی حوصله ام بی حوصله ارایش میکنم میزنم بیرون ساعت یازده و خورده ای .ساعتم کار نمیکند شکسته است . یه کم بیشتر شکسته است . خانه هنرمندان/ من هستم و نیلوفر و دو نفر دیگر شاید هادی و فواد باشند نمیدانم حواسم جمع نیست /هیچ چیز جمع نیست .گفتم که انچه یافت مینشود انم ارزوست!
نگفتم؟حالا میگویم این ذکر من است کف مترو که مینشینم چشم هایم را میبندم و این را تکرار میکنم:گفتم که انچه یافت مینشود انم ارزوست. این جنون منه این جنون منه اگر هم جنون خوبی نیست مال منه من جنونم رو دوست دارم هیچ کس حق نداره جنون منو از من بگیره هیچ احمقی نمیتونه اینکارو بکنه جنون من منو اذیت میکنه اما مال منه توی جنون من هیچ خطی نیست چون لازم نیست که باشه جنون من رهاتر از اینهاست
چهار نفر میشویم میرویم کنج یک جایی مینشینیم ناهار میخوریم دونگ من صد تومان است . برمیگردیم به ارتیست هوم عزیز.نسرین و گلناز و نیوشا هم میایند حرف میزنیم . نسرین و نیوشا میروند من یک اشغال هستم که باید جنونم را کنار بگذارم .درگیر بازی هایی شده ام که دلتنگم میکند . اهمیت نمیدهم .دوست دارم بروم بروم مهم نیست کجا اما دوست دارم بروم میروم روی چمن /اتفاقات دیگر/ اتفاقات دیگر / اتفاقات دیگر .فکر میکنم باید ارامتر از اینها باشم میروم سوار اتوبوس میشوم برمیگردم خانه . یک نفر نقاشی های مرا جا به جا کرده عصبانی ام مهدی زنگ میزند حرف میزنیم

نوشته شده توسط فرزانه گی هام در  دوشنبه 10 مرداد 1384 و ساعت 02:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




وبلاگ من
  وبلاگ من
  ایمیل من
    

[yahoo]




بایگانی

 نویسندگان

فرزانه گی هام (1)


موضوعات

عمومی (1)


 آرشیو

مرداد 1384 (1)


صفحات





لینكستان




لینكدونی
آرشیو لینكدونی




جستجو
جستجو در بلاگ






خبرنامه





آمار وبلاگ
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -




قالب توسط :صابر كردستانچی